![]() |
![]() |
|
| خط خطی های روی یک تخته سیاه |
|
اعلام شد.
رتبه ها اعلام شد. نتایج کنکور کارشناسی ارشد منظورمه. یه رتبه نجومی . همه می گن محاله قبول شی با این رتبه. اما به دلم افتاده قبول می شم. حتی با این رتبه. آخه من از همون اول فقط به خدا گفتم کمکم کن. به دلم افتاده که کمکم می کنه. من به کمک خدا امید دارم. اصلا از همون اول به خودشم گفتم. گفتم کمکم کن قبول شم. اینده من به این کنکور بسته شده. اما این رو هم گفتم که اگر هم قبول نشدم . بازم دوسش دارم. امیدم به مصلحت و حکمت خودشه. قربون بزرگیش برم که همیشه هست و تنهام نمی زاره. اگر هم قبول نشدم تنها چیزی که می گم اینه که: شکرت خدا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 12:56 توسط من |
|
|
از چی بگم؟
از کی بگم؟ از این دنیایی که توش همه ازت می خوان که بخندی.. من امروز یه دل سیر خندیدم! می دونی به چی؟ به حماقت خودم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 12:15 توسط من |
|
|
برام دعا کنین ارشد قبول بشم.
توکل به خدا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 0:32 توسط من |
|
|
سلام .
من اومدم خیلی وقت بود نبودم. اخه یه مشکل بزرگ پیش اومده بود که همه وقتمو گرفته بود. این مشکل یه خوبیه بزرگ داشت . این که فهمیدم خدا همیشه اون بالا بالاها نیس. بلکه گاهی وقتا هم همین پایین پیش ماست و ما بی خبریم. خلاصه که مخلص بزرگیه خدا هم هستم. بازم سلام |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 13:9 توسط من |
|
|
آدمک - آخر دنیاست... بخند!
آدمک - مرگ همین جاست... بخند! دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست... بخند! آدمک - خر نشوی گریه کنی.. کل دنیا سراب است... بخند! آن خدایی که بزرگش خوانی به خدا مثل تو تنهاست ... بخند! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 9:23 توسط من |
|
|
چشم چشم. ۲ ابرو
دماغ و دهن. ۱ گردی چوب چوب. ۱ گردن اینم ۱ گردی تن دست دست.۲ تا پا انگشت ها و جوراب ها...... همین. میشه ۱ آدمک!! یه آدمک که روزای بچه گیمو باهاش شاد و خوشحال بودم. و راضی از اینکه آدمکی دارم که خودم کشیدمش! ولی یه چیزیو جا انداختم!؟ یادم رفت واسه آدمکم دل بکشم که بتونه احساس کنه! الان که آدمکم بزرگ شده و می تونه بفهمه.... موندم سردرگم که چطور بهش بفهمونم که دوسش دارم؟ اون معنی دوست داشتنو بلد نیست. اگه روزی روزگاری کسی پیدا شد که یادش نرفته موقع کشیدن آدمکش براش قلب بکشه... به آدمکش سفارش کنه که اگه آدمک منو تو سرزمین آدمک ها دید! بهش بگه که من دوسش دارم!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 16:52 توسط من |
|
|
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره خونه مادر بزرگه شادي و غصه داره اينجا خونه مادر بزرگ من هستش . يه خونه پر از خاطره. به قول پيام " گذشته اي را دوست داشتم كه در آن شمعداني ها عطر سادگي داشتند و خانه ي مادر بزرگ صندوقچه اي بود براي خنده هاي كودكانه...و"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 17:42 توسط من |
|
|
۱۰ صفحه ترجمه داشتم. عجب متني!!!!!!!!!!
بيشتر از ۱۰ سال بود كه دست سارا بود. از شوخي گذشته خيلي برام مهم و نمره بخش بود. سارا جونم لطف كرد و برام ترجمشون كرد. حالا مي تونم اميدوار باشم كه اگر درس بخونم، كلان بين الملل رو پاس مي كنم. دقت كنيد، تازه اگر درس بخونم!!! امروز اميدوارم روز خوبي باشه. سارا يكي از بهترين دوستان عالمه. به وبلاگش سر بزنيد. تو لينكم اسمش سارا هستش. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 16:42 توسط من |
|
|
چه جراتي پيدا مي كند انسان، وقتي كه مي فهمد ديگران دوستش دارند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 14:6 توسط من |
|
|
این روزا آدما عادت دارن که بگن :-- بالا چشم شما ابرو هستش -- یا آینه نمی دونن چیه و یا اگر هم می دونن ، احتمالا تا حالا اعتماد به نفس این رو نداشتن که تو آینه یه نگاه به خودشون بکنن تا ببینن بالا چشم خودشون هم ابرویی هست! آخه هر کس خیال می کنه که خدا همه رو ناقص الفکر آفریده جز خود اون کس. خیال می کنه که خدا با همه خداییش ، با همه بزرگیش ، شروع کرده به آفرینش آدما ، اون وقت تا نوبت به شخص ایشون رسیده ، زبونم لال، خدا حکمتشو گذاشته کنار و شخص شخیص ایشون رو اون طور که ایشون درست تشخیص می دن، آفریده ... یکی نیس بپرسه : آخه بنده خدا ، مگه تو عمرت چند بار خدا رو به معنای خداییش صدا زدی ؟ اصلا می دونی حکمت خدا یعنی چی ؟ خدا رو دوسش دارم خدا رو دوسش دارم... آخه شما ها که نمی دونین بین من و خدای من چی می گذره ! خدا رو دوس دارم و می دونم که خدا هم منو دوس داره. ممنونم خدا.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 18:57 توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا تخته سیاه ذهن منه ... واسه خط خطی کردنش نه نیازی به اجازه گرفتن از خانم معلم دارم و نه پشت خط خطیاش صدای خنده ی هم کلا سی هارو می شنوم که بخوان به دست خط من بخندن... برای همینه که میخوام خط خطیش کنم !! |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|